خرید بک لینک

بالاخره برای مراسم فارغ تحصیلی دوشنبه هم لباس مناسب تهیه کردم ، هم موهامو کوتاه کردم و هم تونستم وقت میک آپ بگیرم ؛ در کمال ناباوری و ناامیدی و بی حوصلگی همه ش انجام شد ؛ البته با کمک آقای پلیس و خانوادش‌. چون آرایشگاه ها اصلا وقت نزدیک نداشتن . خیلی‌هاشون کلا روز دوشنبه تعطیل بودن. هرچی دو روز گذشته گشتم و نگاه کردم نه تنها همین جا رو بلکه شهرهای نزدیک رو هیچ جا پیدا نشد که دوشنبه وقت داشته باشه .

برچسب: نویسنده: journey تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:45

در زمان حاضر ۲۳ سپتامبره و آخرین ساعات شُلِکس. روز بعد از مراسم رو کلا خوابیدم . و همچنان خوابم میاد. دیگه خسته شدم ازین حالتِ بقولِ فوتون: اینرسی ؛ و همچنان در خودم انگیزه و توان برداشتن قدم های بعدی رو نمیبینم . تو مراسم متوجه شدم شاید حدود ۱۰ درصد بچه ها ، تو همون دپارتمان که اینترنشیپ داشتن پی اچ دی آغاز کردن . و این به من حس بدتر داد . اینکه پس تو الان چه غلطی داری میکنی ؟ درست ترش اینه که چرا هیچ غلطی نمیکنی ؟ (نکردی).

برچسب: نویسنده: journey تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:45

استادم پیامای واتساپم رو هم سین نمیکنه . یعنی دیروز گفتم به عنوان تلاش آخر، واتساپ براش پیام بذارم که اونم سین نشد . یجورایی دارم فکر میکنم دارم کارمای خودم رو پس میدم. من بخصوص این چند روز اخیر خیلی پیش اومده پیامایی که دوستام دادن باز نکردم یا خیلی دیر باز کردم و جواب دادم . واقعا نمیدونم چه مرگمه. اینهمه خودم و کشتم دوستام و برگردونم و حالا که رابطه ها دارن شکل میگیرن دوباره، اینطوری شدم که حوصله آدم ها رو ندارم .

برچسب: نویسنده: journey تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:45

امروز به شوخی از طلسم نوشتم شب مامانم توی باغشون یه طلسم واقعی پیدا کرده واقن میرن پول میدن کسی رو زمین بزنن ؟؟ انقد ثروتمندین؟؟ نمیدونم چرا مامانم فکر میکنه این منم که جادو شدم . میگم مامان یعنی زندگی من الان انقدر داغونه که تو فکر میکنی این طلسم مستقیما برای فرق سر منه ؟ میگه تو خیلی تو چشمی . من دیگه نمیدونم چیکار کنم از تو چشم مردم در بیام . مگه قدیما از دل نمیرفت هر آنکه از دیده میرفت ؟ دیگه واقن زندگیم شخمی تر ازین باشه که یه جدایی و عقب افتادن

برچسب: نویسنده: journey تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:45

صفحه بندی